السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

476

تفسير الميزان ( فارسي )

بحث روايتى در مجمع البيان دارد كه بعضيها گفته‌اند : اين آيات در باره ثعلبة بن حاطب كه يكى از انصار بود نازل شده . وى به رسول خدا ( ص ) عرض كرده بود يا رسول اللَّه ! از خدا بخواه مال دنيايى به من روزى كند . حضرت فرمود : اى ثعلبه مال اندكى كه از عهده شكرش برآيى بهتر است از مال فراوانى كه نتوانى شكرش را بجاى آرى ، مگر مسلمانها كه تو يكى از ايشانى نبايد به رسول خدا ( ص ) تاسى بجويند ، و مگر خدا نفرموده : « لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّه أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ » پس چرا چنين تقاضايى مىكنى ؟ با اينكه من به آن خدايى كه جانم بدست قدرت او است اگر بخواهم اين كوه ها برايم طلا و نقره شود مىشود و ليكن نمىخواهم . بعد از چند روز ديگر آمد و عرض كرد : يا رسول اللَّه ! از خدا بخواه مرا مال دنيايى روزى بفرمايد ، و به آن خدايى كه تو را به حق مبعوث فرموده اگر به من روزى كند من حق همه صاحبان حق را مىپردازم . حضرت عرض كرد : بارالها ! ثعلبه را مالى روزى فرما . ثعلبه گوسفندى خريد و زاد ولد آن بسيار شد به حدى كه مدينه براى چرانيدن آنها تنگ آمد و مجبور شد گوسفندان خود را بيرون برده در بيابانى از بيابانهاى مدينه جاى دهد و بچراند ، و هم چنان رو به زيادى مىرفت و او از مدينه دور مىشد و به همين جهت از نماز جمعه و جماعت باز ماند . رسول خدا ( ص ) كارشناسى فرستاد تا گوسفندانش را شمرده ، زكاتش را بگيرد ، ثعلبه قبول نكرد و بخل ورزيد و گفت : اين زكات در حقيقت همان باج دادن است . رسول خدا ( ص ) فرمود : واى بر ثعلبه ! واى بر ثعلبه ! چيزى نگذشت كه اين آيات در باره اش نازل شد - نقل از ابى امامه - و در روايت ديگرى بطور رفع وارد شده . بعضى ديگر گفته‌اند : ثعلبه به مجلسى از انصار وارد شد و همه اهل آن مجلس را شاهد گرفت كه اگر خدا مرا از فضل خود چيزى بدهد من زكاتش را مىدهم و حق هر صاحب حقى را مىپردازم و صله رحم هم مىكنم . خداوند او را امتحان كرد ، پسر عموى او از دنيا رفته از وى مالى به ثعلبه ارث رسيد ، و او به آنچه كه عهد كرده بود وفا نكرد و اين آيات در باره اش نازل شد - نقل از ابن عباس و سعيد بن جبير و قتاده . بعضى ديگر گفته‌اند : اين آيات در باره ثعلبه بن حاطب و معتب بن قشير نازل شده كه از بنى عمرو بن عوف بودند . آنها گفته بودند اگر خداى به ما مالى روزى كند زكاتش را